اطلاعیه
معصومه ندیری
اصلاح یارانه بنزین؛ تغییر محرک‌ها یا حذف مسئولیت‌ها؟

نخستین پالایشگاه نفت ایران در کرمانشاه برای تولید بنزین در سال 1306 با هدف رفع نیازهای ترابری نظامی احداث شد. پس از دهۀ 30 میلادی با رشد خودروی شخصی، گسترش حمل‌و‌نقل بین‌شهری و مسائل اقتصاد زمان دفاع مقدس، نیاز عمومی به بنزین بالا رفت. دولت‌های مختلفی از ابتدای تولید بنزین تاکنون برای مصرف‌کنندگان یارانه قرار دادند و البته دولت‌هایی نیز در پی حذف یا اصلاح آن برآمدند. تخصیص یا عدم تخصیص یارانه‌ها، اَشکال و اهداف متفاوت رفاهی، عدالت‌گرایانه، اقتصادی و صنعتی دارد. مهم‌ترین دلیل ذکرشده برای تخصیص یارانه بنزین در ایران، رفاه عمومی و کاستن از هزینه‌های حمل‌ونقل بار یا مسافرهای شهری بوده است. مهم‌ترین دلیل حذف یارانه بنزین نیز مشکلات بودجۀ عمومی و قاچاق سوخت به کشورهای همسایه عنوان گردیده است. در کشورهای دیگر، علل مختلفی برای حذف یارانه سوخت‌های فسیلی به خصوص بنزین وجود دارد. طبق گزارش پژوهشی مرکز مطالعات زنجیره ارزش نفت و گاز ایران، 40 کشور دنیا از سال 2007 - آغاز تنش در بازار نفت و مشتقات آن و برنامه‌های کربن‌زدایی- تاکنون اصلاحاتی را در زمینۀ یارانه‌های فسیلی انجام داده‌اند. بر اساس اهداف تعیین‌شده می‌شود کشورها را به یکی از این سه گروه متعلق دانست:

- کشورهایی که مبلغ معادل را در زیرساخت‌های انسانی، آموزش و بهداشت تخصیص دادند. در این کشورها هدف از اصلاح قیمت بنزین، انتقال بودجه از این قسمت به قسمت‌های دارای بحران بوده است. اندونزی، مراکش، پرو و چین در بعضی سال‌ها چنین عملکردی داشتند.

- کشورهایی که صرفاً به دنبال بهبود بخشی از کسری بودجه بودند.

- کشورهایی که این مبلغ را در توسعه مصرف جایگزین مانند گاز LPG، انرژی اتمی، سوخت‌های تجدیدپذیر و زیستی، حمایت از نوآوری در صنعت خودرو و موتورسیکلت برقی به جریان انداختند. برزیل، انگلستان، چین و برخی دیگر از کشورهای عضو اتحادیه اروپا از این دسته کشورها بوده‌اند.

در ایران برای حذف یارانه‌های بنزین و گازوئیل، مدل‌های اجرایی بیشتر مورد بحث بوده است تا هدف این سیاست. گویی به حذف یارانه به چشم یک سیاست مولد نگریسته نمی‌شود. بلکه صرفاً به آن، به‌عنوان نوعی بازگشت به یک وضعیت طبیعی، نگاه می‌شود که خودبه‌خود همه اتفاق‌های خوب بعد از آن رخ خواهد داد.

تجربه چند سال اخیر نشان داده است که این باور به هیچ وجه درست نیست. به‌عنوان مثال گران‌شدن بنزین به‌طور طبیعی و خودبه‌خود منجر به بهینه‌شدن شیوه‌های مصرف یا کاهش آن نشد و حتی به دلیل اینکه کشور در مرحله خاصی از رشد فروش خودرو قرار داشت و در بخش کشاورزی هم موتورهای پمپ آب همه بنزینی شدند، مصرف آن به‌شدت افزایش هم یافت. نمودار (1) نشان‌دهندۀ افزایش مصرف بنزین بعد از اصلاح قیمتی و سهمیه‌بندی در برخی سال‌ها است.

از نمودار فوق می‌توان نتیجه گرفت که با وجود کاستن از یارانه بنزین و ایجاد تورم متعاقب آن، تضمینی برای کاهش مصرف و کاهش هزینه‌های تخصیص یارانه وجود ندارد. ضمن اینکه در این سال‌ها، تخصیص یارانۀ بنزین هم به‌مثابۀ یک سیاست پویا مورد نظر اقتصاددانان مشاور دولت‌ها نبوده است. در غالب کشورها یارانه بنزین و مشتقات نفتی براساس قیمت نفت جهانی، مرحلۀ توسعۀ کشور، وضعیت تبدیل حمل‌و‌نقل جاده‌ای کالا به حمل‌و‌نقل ریلی و سایر مؤلفه‌های مهم در اقتصاد کشورها تعیین شده است. ولی این قیمت در روسیه، هند، امارات و ایران به‌هیچ‌وجه با قیمت نفت هماهنگ نمی‌شده است و از مولفه‌های دیگر -احتمالاً توان دولت‌ها در پرداخت پول بیشتر برای خرید رضایت عمومی- تبعیت کرده است.

در ایران به‌سبب فشار کسری بودجه و غلبۀ گفتارهای اقتصادگرایانۀ قدیمی، مبنی بر مفاسد یارانه‌ها و الزام بازار بر آزادسازی و واقعی‌کردن قیمت‌ها، این گروه بر حذف یارانه‌ها تأکید دارند. به‌عنوان مثال گاز ارزان و تقریباً نزدیک به صفری که به گلخانه‌ها داده می‌شود، کشاورزی گلخانه‌ای را که از الزامات کشور به‌سبب بحران تغییرات اقلیمی است، غیربهینه کرده است. گلخانه در ایران با ساده‌ترین امکانات که باعث هدررفت انرژی می‌شود، قابل تأسیس است چون با گاز بسیار ارزان گرم می‌شود و محصولات آن استراتژیک نیستند یا حتی به سبب همین توزیع انرژی یارانه‌ای نامناسب در اقلیم‌هایی قرار گرفته‌اند که هزینه‌های حمل‌ونقل به مراکز فروش بسیار بالایی ایجاد می‌کنند. در حالی که اگر اینطور نبود، جایابی، تکنولوژی و محصولی که گلخانه‌داران تولید می‌کنند باید به حدی حساب‌شده و منطبق با نیازها یا منطبق با ایده‌های نوآورانه برای خلق بازارهای پرسود می‌شد که هزینه‌های انرژی گلخانه را تأمین و سود بیشتر از آن را هم خلق می‌کرد. تقریباً یک سال پیش دولت تصمیم گرفت قدری از یارانه انرژی گلخانه‌ها را کم کند. مبلغ اندک بود اما به‌سرعت به اعتراض عمومی این صنف تبدیل شد و تا امروز دستاورد توسعه‌ای از جهت تحول در فناوری، تغییر محصول از فلفل دلمه‌ای به محصول کشاورزی استراتژیک‌تر یا قابل صادرات‌تری رخ نداد. بنابراین همانقدر که سیاست تخصیص یارانه لازم است، فسادآور هم هست و همانقدر که سیاست حذف یارانه یا اصلاح آن لازم است، می‌تواند دردسرساز هم باشد. پس حلقه مفقوده چیست؟ یک دولت با چه رویکردی می‌تواند سیاست حذف یا اصلاح یارانه را –فارغ از مدل تدریجی یا شنبه صبحی- آن اتخاذ نماید که سبب تحرک در صنایع مرتبط با آن انرژی بشود؟

ممکن است باز هم تمایلاتی وجود داشته باشد که به‌سرعت بگوید تخصیص این هزینه به صنعت خودرو و باتری یا سوخت‌های زیستی می‌تواند راه حل باشد. اما باز هم باید گفت این هیچ تضمینی نمی‌دهد. حتی همین الان هم تولید گاز CNG و برنامۀ جایگزینی آن به جای بنزین وجود دارد. این طرح به‌نوبۀ خود اشکالاتی دارد و مزایای گاز LNG را ندارد. به خصوص اینکه دهه بعدی به عنوان دهه گاز LNG نامیده شده است و بازار جهانی آن رو به رشد است. اگر الزام به سمت توسعۀ LNG می‌رفت باز ممکن بود از صنعت خودرو تا ایجاد زیرساخت برای پیوستن به فروشندگان LNG در دهه بعد را برایمان مقدور سازد.

وقتی یارانه بنزین یا هر حامل انرژی دیگری حذف می‌شود، باید یک طرح جامع از تولید در کشور وجود داشته باشد. طرحی که بداند چنین حذف یا اصلاحی چگونه می‌تواند الزامات صنایع مرتبط، تولیدی‌ها و تحولات تکنولوژیک یا بازاریابی آن‌ها را برای انطباق با شرایط جدید فراهم آورد.

در کشور برزیل و انگلستان بخشی از یارانه اصلاح‌شده، به آموزش نیروهای تولید و بازیگران بازار تخصیص یافته است. حتی اگر پولی وجود ندارد که به سمت صنایع مرتبط بالا دستی و پایین دستی برود و تحولات فناورانه و بازاری را دنبال نماید و یا صلاح بر آن است که با ایجاد تنگنا، خلاقیت و نوآوری را در صنایع تشویق کرد، باید دولت در نهایت ایمان و انگیزه به رصد صنایع و تحریک آنها به حرکت از طریق ابزارهای دیگر اقدام نماید. تصمیمات پولی و مالی لازم باید در نهادهای مرتبط گرفته شود، تسهیلات هم‌راستا با طرح کلی کشور برای تولید و تحول صنعتی تخصیص یابد و از سیاست‌های پول پاشی پرهیز شود، ارتباطات انسانی بین تصمیم‌گیران عرصه صنعت و فناوری با صنایع تقویت و هم‌جهت شود و منابع تأمین مالی و شیوه‌های سرمایه‌گذاری در صنایع مرتبط با توجه به شرایط جدید مورد بازبینی قرار گیرد؛ حتی اگر لازم است ائتلاف‌های برون‌مرزی و درون‌مرزی برای این تحرک ایجاد شود. و دولت به‌عنوان پیشتاز تحولات، به پیشواز آینده برود. در این راستا لازم است عقد قراردادهای آتی در داخل و خارج از کشور مبتنی بر طرح جایگزین اتخاذ‌شده ایجاد شود تا همچون نیروی فشار برای تسریع در روند تحولات نوآورانه و فناورانه عمل کند.

آمارها نشان دهنده آن است که تخصیص یارانه‌های انرژی در ایران بالاست و این یعنی حذف هر کدام یا اصلاح قیمتی در هر کدام دامنه وسیعی از مسائل را متأثر می‌کند. بنزین در کشور ما از پمپ های آب در زمین‌های کشاورزی تا صنعت گردشگری، حمل و نقل، غذا، پوشاک و ... را متأثر خواهد کرد. بنابراین همانقدر که این کار، مخاطره‌آمیز است، فرصت نیز هست. فرصتی برای ایجاد تحولات تولیدی و صنعتی گسترده در اقتصاد کشور. به شرط آنکه هدف و طرحی پیشاپیش برای آنها مشخص شده باشد و سازوکارهای تضمین تغییرات نیز تعبیه شده باشند.

فرصت بنزین می‌تواند فرصت خلق یک شبکه صنعتی-جغرافیایی برای ایران باشد که نه‌تنها در حل بحران انرژی و توسعۀ جامعه صنعتی ایران یاری‌دهنده است، که می‌تواند به خلق منافع جدید، توسعه مرزهای فراسرزمینی ایران و ساخت قطعه‌ای از یک قلمرو منفعتی جدید منجر شود.

در واقع تا بین مؤلفه‌های جغرافیایی-سیاسی-اقتصادی پیوندی مبتنی بر یک طرح‌واره وجود نداشته باشد و تا یک گفتار ملی برای جهت‌دهی و هماهنگی به وجود نیاید، هرگونه تخصیص پول یا پس‌گرفتن آن، فاقد انرژی کافی برای تغییر خواهد بود. تن‌دادن به حرکت بی‌شک مسائلی نیز به بار می‌آورد اما فشار همین حرکت، یکبار دیگر از نو نیروها و مرزبندی‌ها و منافع را تعریف و نوآوری را از یک امر زینتی، بدیهی و منطقی به یک امر ضروری و حیاتی تبدیل خواهد کرد. بدون طرحی از منفعت، منفعت ممکن نخواهد شد؛ بدون طرحی از تولید، تولید ممکن نخواهد شد؛ بدون طرحی از اندازه‌ها و مقدارها، حدی مشخص نخواهد شد و بدون طرحی برای قلمروی اقتصادی، تخصیص‌ها و بازپس‌گیری‌ها می‌تواند خونی باشد که بیهوده ریخته شده است.

دیدگاه شما
ارسـال دیدگـاه



پرسش فلسفی اگر در پی اساس است، راهی جز یافتن آن در انضمامیت ندارد و سیاست اگر قرار است به اجتماعِ سیاسیِ انسان بیندیشد، ناگزیر از درک انضمامی سرشت آن است. آنچه اینجا به‌نحو شگفت‌انگیزی خود را نشان می‌دهد، وضع نقیضه‌گونی است که فلسفه و سیاست را به هم می‌رساند؛ یعنی پیگیریِ اساس در وضع ناپایدار سیاست. در این وضعِ نقیضه‌گون، نه امر ناپایدار همچون تجربۀ پراکنده است و نه اساس چیزی در بنِ مطلق امور.